على محمدى خراسانى
28
شرح رسائل (فارسى)
را دارند پس ربطى به فروع دين ندارد . 2 - و يا بگوئيم : منظور اين اخبار اينست كه اينگونه روايات باطل ظاهرى هستند يعنى ما چون مأمور به ظاهريم و هرچه گشتيم از ظواهر كتاب چيزى بر وفق اين حديث نيافتيم او را طرح نموده و عمل نمىكنيم امّا بطلان واقعى در كار نيست بلكه شايد در واقع صدق باشد و با باطن قرآن منطبق باشد و امام ( ع ) مىداند ولى ما نمىدانيم كما اينكه نمونههاى زيادى اين احتمال دارد يكى اينكه : امام جواد ( ع ) براى اثبات اينكه دست دزد بايد از اصول اصابع بريده شود به آيهء وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ استشهاد فرمود كه ديگران اين باطن را نمىيابند . و يكى اينكه : معاويه به امام مجتبى ( ع ) گفت : مگر قرآن نگفته : « وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ ؟ » حال آيا راجع به ريش من و تو در قرآن چيزى آمده ؟ حضرت فرمود : آرى ، قرآن مىگويد : « وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً » و در قسمت اول به محاسن مبارك خود اشاره نموده و در قسمت دوّم به ريش خبيث خال المؤمنين ، 3 - و يا بگوئيم : منظور خبرهاى ضعيف و غير ثقه است نه مطلق خبرها پس خبر ثقه ردّ نشد . 4 - و يا بگوئيم : منظور مقام تعارض است ولى در غير مقام تعارض جاى طرح نيست و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال . در خاتمه : از همه جوابهاى قبلى هم اگر صرفنظر نموده . و دلالت اخبار عرض را بر عدم حجيّت خبر واحد مجرّد بپذيريم مىگوئيم : متقابلا در آينده ادلّهء متعددى از عقل و نقل خواهيم آورد براى حجيت خبر واحد ثقه كه آن روايات و ادلّه از جهاتى بر اين احاديث مقدمند يكى اينكه آنها خاصند و اينها عام و يقدم الخاص على العام و خاص بودن به جهت اختصاص داشتن به خبر ثقه است و ديگر اينكه برفرض عام و خاص نباشند بلكه متعارض باشند باز آن